دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
492
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
به غير از دلايلى دارد كه در بالا بدانها تأكيد شد يعنى غفلت دربار در سده شانزدهم ، انحطاط و زوال مكاتب ولايتى و يا تأكيد بر تزيين بهجاى ساختوبافت . اين نكته همچنين از نوعى كيفيت دروننگرى حاصلشده كه معماران صفوى را از نگرش به سبكهاى معمارى خارجى و يادگيرى از آنها بازداشته است . چنين مىنمايد كه بنيادهاى معمارى اسلامى ايران در اواخر دوره سلجوقى برپا شده باشد . معماران دوره ايلخانى شيوههاى بيانى اشكال و قوالب معمارى را كه به ارث برده بودند ، بهجاى توسعه ، تصفيه و پالايش كردند و معماران تيمورى هم در جاى خود به چنين كارى مبادرت ورزيدند . بعضى از زيادهرويهاى سده نهم / پانزدهم مىرساند كه اينروند نمىتوانست بىرويه ادامه يابد . و اين همان چيزى است كه معماران صفوى ( و ازبكى ) مىخواستند انجام دهند ، با اينكه زبان موجود معمارى آنها پس از قرنها بهرهگيرى شديد ، سابيده و نخنما شده بود . از اينرو جاى شگفتى نيست كه آنها نتوانستند نوآوريهاى چشمگيرى ، ارائه دهند و لذا جنبههاى ساختارى معمارى راكد ماند . بنابراين سازندگان ابنيه خود را به تزيين تازه و سهم عمده آن خشنود و دلخوش كردند . احتمالا نگرش بر ماوراى مرزهاى ايران به بعضى از سنن شكوفاى ديگر جهان همزمان ، خالى از فايده نبود . و توجه به اين نكته كه چرا اين نگرش صورت نگرفت ، مفيد و سازنده خواهد بود . با اينكه همه چيزهاى غربى براى شاه عباس فريبنده مىنمود ، ولى عدم تأثير اروپاى غربى در معمارى ايران كاملا قابل درك است . هرچند كه در اين دوره به رفتوآمد بين اروپا و ايران تأكيد مىشد ، امّا حالوهواى كلاسيك معمارى همزمان اروپا كوچكترين تأثيرى در معمارى ايران نداشت . البته آنها چنين ساختمانها و عماراتى را از نزديك نديده بودند و گزارشهاى سفرا و گراوورهاى ناقص هم احتمالا علقه و حركتى را برنمىانگيخت . حتى در نقاشى هم چنان كه آثار محمد زمان و يا قابهاى چهلستون از تصاوير اروپائى نشان مىدهد ، هنگامى كه علاقه به حالات اروپائى برانگيخته شد ، بيشتر نه ذات الگوهاى اروپائى ، بلكه شيوه آنها مثنىبردارى گشت . معهذا عوامل ديگر حاكى از ميل معماران دوره صفوى به يادگيرى از همتاهاى عثمانى و مغولان هندى است . يكى از مضامين مكرر اين فصل تأكيد بر اين نكته بود كه معمارى صفوى در يك زمان طولانى ، خود را دريافت و رو به كمال رفت ، چون شرايط براى توسعه يك سبك اصيل و كاملا منسجم براى چندين دهه چندان مناسب و مطلوب نبود . معمارى تركيه عثمانى و هند مغولان اعظم از حمايت حكام پياپى در سطح وسيعى برخوردار شد . هر دوى اين معمارى به لحاظ جهتگيرى بنيادى با معمارى صفوى متفاوت بود و تقليد از آنها دشوار مىنمود . بهرهگيرى از سنگ بهجاى آجر فنون مختلفى ازجمله تمركز و دقت در محاسبه را طلب مىكرد و حال آنكه